۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

برسد به دست ملت مسلمان٬اسلام بزرگترین توهین به شعور بشریت است


جامه مظلوم نمایی  بر قامت اسلام نمی  نشیند
شما مسلمین همواره با تعصب بر مقدسات خود پایبند بوده اید و بزرگان دینتان را عاری از هرگونه عیب و  گناه تصور کرده اید.
اسلام اعتقاد شماست و این اعتقاد باید محترم شمرده شود. همانگونه که عقاید تمامی انسان ها نباید مورد بی حرمتی واقع گردد
اما نکته ای ظریف درین میان نهفته است
تا چه زمانی باید اعتقادی را محترم شمرد؟
آیا اعتقادات نازی ها و نژاد پرستان نیز محترم است؟

یک عقیده را تا زمانی می توان محترم دانست که به فرد یا گروهی آسیبی نرساند
به قول حافظ :
مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن/ که در شریعت ما غیر ازین گناهی نیست
چرا کسی در نقد بودا حرفی نمی زند؟
چرا کسی به زردشتیان خرده ای نمی گیرد؟
جواب روشن است
تاریخ اسلام پر است از قصاوت و ها و خونریزی هایی که اسلام بر این ملت روا داشته است.
به ویژه  تشیع
تا به حال مفاتیح خوایده اید؟ زیارت عاشورا چطور؟ چقدر لعن و نفرین در روایات شما موجود است؟
چقدر روایت در تاکید به لعن و و تبری در متون اصلی شیعه می توان یافت؟
چند هزار نفر را در تاریخ به نام مرتد و کافر کشته اید؟

چند نمونه از توهین های  اسلام به دگر اندیشان  :
احکام نجاسات از نظر آیت الله سیستانی مسأله 80 ـ نجاسات ده چيز است : أول : بول . دوم : غائط . سوم : منى . چهارم : مردار . پنجم : خون . ششم و هفتم : سگ و خوك . هشتم : كافر . نهم : شراب . دهم : عرق حيوان نجاست خوار

آیت الله بزرگ شیعه شخصی را که به الله اعتقاد نداشته باشد به مانند خوک و سگ و مدفوع نجس میداند. حال اگر یکی از همین کافرانی که ایشان و با کمال آرامش مورد لطف و عنایت قرار داده است در جواب بگوید پیغمبر اسلام از بی عقلی این حرف را بر زبان آورده مرتد محسوب شده و قتلش واجب است!!

شاید باز بگویید نمی توان به این علما اطمینان کرد. ممکن است برداشت اشتباهی از اسلام داشته باشند.حال این آیه را بخوانید:

سوره توبه – آیه 28: يا أيّها الّذين آمنوا إنّما المشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا و إن خفتم عيلة فسوف يغنيكم اللّه من فضله إن شاء إنّ اللّه عليم حكيم ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر از بینوایی می ترسید، الله اگر بخواهد به فضل خویش بی نیازتان خواهد کرد زیرا الله دانا و حکیم است

اینجا الله مسلمین هم روی به فحاشی آورده و کافران را نجس می خواند و برای نزدیک شدن به کعبه برایشان محدودیت وضع می کند. قانونی که  در همین حال هم در عربستان برقرار است!

سوره بقره – آیه 171: و مثل الّذين كفروا كمثل الّذي ينعق بما لا يسمع إلاّ دعاء و نداء صمّ بكم عمي فهم لا يعقلون مثل کافران، مثل حیوانی است که کسی در گوش او آواز کند و او جز بانگی و آوازی نشنود اینان کرانند ، لالانند ، کورانند و هیچ در نمی یابند
همین علمایی که امروز به بهانه توهین به اعتقادات حکم ارتداد و قتل شاهین نجفی را صادر می کنند٬ در کتاب ها و تفاسیرشان بدترین توهین ها را به دگر اندیشان روا داشته اند!

ازین دسته توهین ها و فحاشی ها در قرآن و روایات اسلامی به دفعات می توان یافت
حال پیش خود بیاندیشید ترانه شاهین نجفی توهین آمیز است یا کلام الله؟
بخاطر ترانه شاهین هیچگاه شنودگانش آدم نشکته اند٬خونی نریخته اند٬ کنیز داری و برده داری نکرده اند ٬با بچه ۹ ساله همبستر نشده اند....
 اما بنا به دستورات الله  ملت هایی از بین رفته اند٬ بسیار زنانی بی  شوهر شده و به کنیزی مسلمین درآمده اند٬چه کودکانی که یتیم شده و بی سرپرست مانده اند و …
اگر بنا بر توهین و احترام باشد
اسلام بزرگترین توهین به شعور بشریت است.

۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

آقای واحدی کجای اسلام می گوید لا اکراه فی الدین؟

جناب آقای واحدی
بر چه اساسی می گویید این اسلام درست اجرا نمی شود؟ کدام عمل این حکومت بر خلاف اسلام است؟ کدام عملی را پیش ازین پیامبر انجام نداده بود؟
اسلام درست در کجا پیاده سازی شده و نمونه عملی آن کجاست؟
در صحبت هایتان آیه می خوانید که(( لا اکراه فی الدین))!!! چرا آیه های کشتن کفار را نمی خوانید؟!! در قرآن شما این آیه ها نوشته نشده؟

سوره توبه آیه 123

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.

ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!


مهم نیست آدم چه دینی داشته باشد؟!

سوره انفال آیه 39

وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .

با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه ای نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را می بيند.

سوره التوبه آیه 29

قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.

کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند

جناب واحدی
با مسلمان های معتقدی مثل شما حتی کورسوی امیدی هم به آزادی نیست.با تکیه بر امثال شما که بر پیامبری که بزرگترین جنایات علیه بشریت را مقدس جلوه نموده سلام و صلوات می فرستید, نمی توان به دمکراسی رسید. دمکراسی یعنی این که من بتوانم هر رفتار پیامبر شما و اهل بیت تان را نقد کنم و بتوانم بپرسم چرا؟
بتوانم بپرسم چرا علی آدم می کشت ؟ بتوانم بپرسم چرا کافر نجس است؟ آیا شما این سوال ها را می توانید بشنوید؟
یا شما هم بر این اعتقاد دارید که آن کس که حب علی ندارد حرام زاده است؟





۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

خارج کردن مجاهدینی که روزی علیه ملت خویش جنگید و با دشمنش متحد شد از لیست تروریست ها, خیانت به مردم آزادیخواه ایران است

گروهگ تروریستی مجاهدین که از اول پیدایش جز بدبختی و ننگ برای این مرز و بوم نداشته است اکنون سعی در نفوذ در جامعه مجازی ایرانیان و دزدیدن جنبش آزادیخواهانه این جامعه را دارند.
با توجه به سابقه این گروه تروریستی که حتی از کشتن هم وطن و هم فرقه خود هم بیمی ندارند بر ماست که به مبارزه با این فرقه به پا خیزیم و با نقد و تحلیل افکار و عقاید این گروه, هموطنان خود را آگاه سازیم.
بهانه این گروه برای چنین نقد هایی اتحاد است و با این توجیه کودکانه سعی در همسو نشان دادن خواسته های خود با خواسته های مردم را دارند. اتحاد با چه کسی باید شکل گیرد؟ مگر اینان متحد قبلی شان صدام حسین دیکتاتور خونریز عراق نبود؟
با دشمنان این آب و خاک اتحاد کنیم؟ با کسانی که روزی در آغوش صدام بودند و سرمست از اینکه می خواهند بر مردم خویش آتش ببارند؟




خانم کلینتون ، آزاد گذاشتن یک گروه تروریستی که حتی در گروه خود ، به آزادی و حقوق بشر و دمکراسی اعتقادی ندارند، هیچ کمکی به روند دمکراسی در ایران نیست، وقتی یک گروه خشن ، با اعضا خود بر اساس اصول انسانی رفتار نمی کند، چه کمکی می تواند به دمکراسی در ایران بکند؟!


رژیم ایران ، تنها از اینکه این گروه آزادی بیشتری برای فعالیت یافته است، سو استفاده خواهد کرد تا جنبش آزادی خواهی ایران را بیشتر سرکوب کند و هر کسی که کوچکترین فعالیت آزادی خواهانه ای داشته باشد را منتسب به این گروه کند.


شصت سال پیش ، دولت آمریکا با کودتا در ایران ، روند دمکراسی در ایران را مختل کرد و شصت سال است که ایرانیان ، با خون و گوشت خود ، هزینه این اشتباه را می دهند ، لطفا یک تصمیم غلط دیگر نگیرید.


خانم کلینتون، صرف اینکه کسی مخالف رژیم ایران باشد، او را طرفدار دمکراسی و آزادی خواه نمی کند، شما اعمال تروریستی و نقض حقوق بشر توسط رهبران مجاهدین (درباره اعضا سازمان) را در نظر بگیرید و مطمین باشید این گروه هیچ کمکی برای دمکراسی در ایران نخواهند بود.


اگر قرار باشد مجاهدین صرفا به دلیل مخالفت با رژیم ایران از لیست خارج شوند، یادتان باشد که القاعده هم مخالف و دشمن رژیم ایران است.


Dear Madam Secretary, letting a terrorist group free, who do not appreciate the true concept of freedom, human rights including democracy will never be in favour of achieving democracy in Iran.

The Mujahidin Khlagh (“MEK”) is a violent and ruthless group that has savagely killed innocent Iranians in their war against the regime. We question the validity of this group as an effective tool to bring democracy to Iran.

The Iranian regime will most definitely take advantage of the MEK being free from the terrorist list and utilize it against the Green Peace Movement. The Iranian regime will associate freedom fighters with the MEK group to justify the mass executions of innocent civilians that has been ongoing since the Green Peace Movement started two years ago.

Sixty years ago the US interrupted the democracy in Iran by staging a coup against Prime Minister Mosadegh, who was leading Iranians to a democratic regime. It has been sixty years that Iran and the Iranian public have had to compensate for this intrusion through sacrificing their blood and soul.

We are pleading that the United States would not make the same mistake again! Madam Secretary, just being a force against the Islamic regime in Iran, does not make a group democratic or puts them in the category of freedom fighters. If you consider the activities of the MEK leaders in detail, you will realize that they are incapable of helping to bring democracy or freedom to Iran in any shape or form! If the United States believes that the MEK should be eliminated from the terrorist list for opposing the Iranian regime, we remind you of the Al-Qaida and its atrocities against humanity which is still ongoing.

۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

محمدرضا شاه پهلوی, یک مومن واقعی




محمدرضا مسلمان و شیعه بود. اگرچه او واجبات شخصی اسلام همچون نماز را بجا نمی‌آورد ولی عمیقاً به خدا اعتقاد داشته و تا حدی نیز قضاوقدری بوده‌است.[۱] محمدرضا پهلوی خود را «یک مومن واقعی» می‌دانست.[۲] او بارها در کتاب‌ها و مصاحبه‌های گوناگون به مکاشفاتی اشاره می‌کند که به آن وسیله با ائمه و بزرگان مذهبی در ارتباط بوده‌است و خود و سلطنتش را تحت حمایت آنان می‌دیده‌است.[۳] به طور مثال، او از شفا یافتنش از بیماری حصبه به دست علی در خواب، نجات از مرگ به دست عباس ابن علی پس از افتادن از اسب در امامزاده داوود و «برخورد با امام غایب در نزدیکی کاخ تابستانی شمیران» نام می‎‌برد.[۴]

او روش رضاشاه را در قلع و قمع روحانیت شیعه در پیش نگرفت و به آنان (همچون سید حسین طباطبایی بروجردی) احترام می‌گذاشت. ولی پس از مرگ بروجردی و مرجعیت خمینی فاصله محمدرضا پهلوی با روحانیت زیاد شد.[۵]

  1. گفتگوهای من با شاه. امیراسدالله علم. جلد اول. طرح نو. عبدالرضا هوشنگ مهدوی. ۱۳۷۳
  2. پهلوی، محمدرضا. «فصل ۴: پدرم، رضاشاه کبیر». پاسخ به تاریخ. ترجمهٔ حسین ابوترابیان. چاپ اول، تهران: ۱۳۷۱، ص ۷۸.
  3. مصاحبه با تاریخ. اوریانا فالاچی. پیروز ملکی. امیرکبیر. ۱۳۵۷ تهران
  4. پهلوی، محمدرضا. «فصل ۴: پدرم، رضاشاه کبیر». پاسخ به تاریخ. ترجمهٔ حسین ابوترابیان. چاپ اول، تهران: ۱۳۷۱، صص ۸۰-۸۱.
  5. نخست وزیران ایران از مشیرالدوله تا بختیار، باقر عاقلی، انتشارات جاویدان، چاپ ۱۳۷۰، صفحه ۹۴۳-

۱۳۹۰ تیر ۷, سه‌شنبه

احادیث در مورد سنگسار چه میگویند؟

در احادیث تمامی فرق اسلامی در مورد سنگسار بسیار صحبت شده است و شکی وجود ندارد که پیامبر چندین بار حکم سنگسار داده است و افرادی در زمان وی سنگسار شده اند و این سنت در زمان حکومت ابوبکر و عمر و عثمان و علی نیز ادامه یافته است و توسط امامان شیعه ادامه پیدا کرده است. در کتب حدیث از جانب بیش از پنجاه نفر روایت شده است که در زمان پیامبر اشخاصی سنگسار شده اند. احادیث مربوط به سنگسار در تمامی کتابهای معروف حدیث از جمله صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابو داوود، نسائی، ترمذی و اصول کافی یافت میشوند. در اینجا به چند نمونه از این احادیث اشاره میکنیم.

صحیح بخاری جلد 8 کتاب 82 شماره 817

من میترسم که بعد از گذشت زمانی زیاد، کسی بگوید "به الله، ما آیه ای در مورد سنگسار در قرآن نمی یابیم"، و به همین دلیل با ترک یک وظیفه که الله آنرا وحی کرده است به گمراهی بروند. و مجازات سنگسار باید در مورد هر انسانی که ازدواج کرده باشد (مرد و زن)، و دچار دخول غیر شرعی شود، در صورتی که اگر شاهدان لازمه شهادت دهند و یا اینکه حاملگی و یا اعتراف اتفاق بیافتد پیاده شود. سفیان ادامه داد "من این حدیث را اینگونه به یاد می آورم" عمر گفت "به راستی که پیامبر خدا مجازات سنگسار را پیاده کرد و ما نیز بعد از او این کار را انجام دادیم".

صحیح بخاری جلد 8 کتاب 82 شماره 803

الشعبی نقل کرده است:

بعد از اینکه علی زنی را در یک روز جمعه سنگسار کرد، گفت "من او را طبق سنت رسول الله سنگسار کردم.".

صحیح بخاری جلد 7 کتاب 63 شماره 195

جابر روایت میکند:

مردی از قبیله بنی اسلم وقتی که پیامبر در مسجد بود به نزد وی آمد و گفت "من آمیزش جنسی غیر مشروع داشته ام." پیامبر چهره اش را از او به سوی دیگری برگرداند. مرد باز جلوی صورت پیامبر آمد و چهار شاهد علیه خودش آورد. پیامبر اورا صدا کرد و گفت "آیا تو دیوانه ای؟، و پرسید آیا تو ازدواج کرده ای؟" مرد گفت "آری" پیامبر دستور داد تا اورا در مصلی سنگسار کنند. وقتی سنگها از گوشه های تیزشان بر او برخورد کردند او فرار کرد، اما اورا در حرا گرفتند و بعد کشتند.

صحیح بخاری جلد 8 کتاب 82 شماره 813

ابن عباس نقل میکند:
وقتی معز بن مالک پیش پیامبر آمد (برای اعتراف کردن)، پیامبر به او گفت تو احتمالا تنها اورا (زن را) فقط بوسیده ای، یا به او چشمک زده ای و یا به او نگاه کرده ای. او گفت "نه ای رسول خدا!" پیامبر با حسن تعبیر به او گفت، "آیا به او دخول کرده ای؟"، راوی اضافه کرد، بعد از آن (بعد از اعتراف کردن وی) پیامبر دستور داد که او را سنگسار کنند.

صحیح مسلم کتاب 17 شماره 4191

عباده بن صامت نقل کرده است، که رسول الله میگفت "از من فراگیرید"، الله راهی را برای آنها مقرر کرده است. وقتی که مرد مجردی با زن مجردی زنا میکند باید آنها را صد ضربه شلاق بزنید و یک سال آنها را حبس کنید، و وقتی که مرد متاهلی با زنی متاهل زنا میکند آنها را باید صد ضربه شلاق زد و بعد آنها را سنگسار کرد.

صحیح مسلم کتاب 17 شماره 4201

ابن عباس گزارش داد که پیامبر به معز بن مالک گفت: آیا چیزی که در مورد تو به من رسیده است صحیح است؟ او گفت: در مورد من چه به تو گفته اند؟ پیامبر گفت: گفته اند که تو با یک کنیز (برده دختر) زنا کرده ای. او گفت آری من اینکار را کرده ام، و چهار بار به این گناه خود شهادت داد. سپس پیامبر اورا محکوم کرد و او سنسگار شد.

تفسیر جامع جلد 4 صفحه 360 سطر 11

در کافی از جمیل روایت کرده گفت سئوال نمودم از حضرت صادق علیه السلام کسیکه با محارم خود زنا کند چگونه او را اعدام کنند؟ فرمود با شمشیر گردنش را میزنند و در حدیث دیگر از آن حضرت روایت کرده اند که فرمود شخصی که عیال نداشت حضور مقدس امیر المومنین آوردند که با زن پدر خود زنا کرده بود امر فرمود اورا بقتل برسانند و بعضی از زناکاران حد آنها اول صد تازیانه است سپس سنگسار است و ایشان مردان پیر و زنان پیر محصن و محصنه باشند که زنا کرده اند.

در فقیه از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود هرکه با محارم خود زنا کند با یک شمشیر او را بقتل میرسانند و اگر به آن محرم هم با این عمل راضی بوده او را نیز بقتل میرسانند.

در کافی از جمیل روایت کرده گفت سئوال نمودم از حضرت صادق علیه السلام کسیکه با محارم خود زنا کند چگونه اورا اعدام کنند؟ فرمود با شمشیر گردنش را میزنند و در حدیث دیگر از آن حضرت روایت کرده فرمود شخصی را که عیال نداشت حضور مقدس امیر المومنین آوردند که با زن پدر خود زنا کرده بود امر فرمود اورا بقتل برسانند و بعضی از زناکاران حد آنها اول صد تازیانه است سپس سنگسار است و ایشان مردان پیر و زنان پیر محصن و محصنه باشند که زنا کرده اند.

و در کافی از حصرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود مرد و زن پیر زناکاری را که محصن بودند حضور امیر المومنین علیه السلام بردند آنحضرت امر کرد اول آنها را صد تازیانه بزنند سپس رجم و سنگسار کنند.

و از ابو بصیر روایت کرده گفت سئوال نمودم از حضرت صادق علیه السلام شخصی در یکروز چند مرتبه زنا کرده بر او یک حد جاری میکنند یا چند حد؟ فرمود اگر با یک زن مکرر زنا کرده یک حد بر او میزنند و چنانچه با زنان عدیده زنا کرده بتعداد آنها بر او حد جاری میکنند.

در کافی از سماعه روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السلام فرمود هرگاه بخواهند شخصی را رجم کنند اول گودالی بکنند اگر آن زن باشد او را تا وسط گودال فرو برند و چنانچه مرد است تا جایگاه بند زیر جامه در گودال فرو میبرند سپس حاکم و بعد از او مردم با سنگهای ریز آنشخص را رجم میکنند و فرمود باید از پشت سرش سنگ بزنند و نباید از پیش رو سنگ و تازیانه بر جسد او بزنند در محاسن از ابن خالد روایت کرده گفت حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عرض کردم خبر بدهید بمن از زنا کننده که اورا رجم میکنند زمانیکه از گودال فرار نماید آیا او را بر میگردانند فرمود اگر ثبوت زنا با قرار بوده و بعد از زدن چند سنگ بر او فرار کرده رها میکنند او را و چنانکه بوسیله شهود ثابت شده با ذلت و خواری او را برمیگردانند و سنگسار میکنند ابی بصیر از حضرت صادق روایت کرده فرمود روزی شخصی حضور امیر المومنین علیه السلام شرفیاب شده عرض کرد من زنا کرده ام حکم خدا را در مورد من اجرا فرموده و مرا پاک کنید، حضرت باو فرمود آیا تو دیوانه ای؟ عرض کرد خیر فرمودند چیزی از قرآن تلاوت نموده ای؟ گفت بلی فرمود از چه قبیله و طایفه میباشی تا درباره ات تحقیق شود؟ عرض کرد از مردم مدینه هستم فرمود اکنون برو تا از احوال تو پرسش نمایم امیر المومنین علیه السلام از وضع آن مرد تحقیق فرمود گفتند مردی سالم و عاقل است روز بعد همانشخص بخدمتش رسید و در خواست اجرای حد نمود امیر المومنین علیه السلام از وضع آن مرد تحقیق فرمود گفتند مردی سالم و عاقل است و روز بعد همانشخص بخدمدتش رسید و در خواست اجرای حد نمود امیر المومنین علیه السلام پرسیدند آیا تو عیال داری؟ عرض کرد بلی فرمود آیا در اختیار تو و حضور تو هست یا باو دسترسی نداری؟ عرض کرد در منزلم میباشد فرمودند اکنون برو تا فکری درباره ات بنمایم سومین مرتبه هم که شرفیاب شد او را برگردانید و در مرتبه چهارم که حضور امیر المومنین علیه السلام شرفیاب شده تجدید مطلع نمود حضرت اورا بازداشت فرموده و منادی از طرف آن حضرت ندا کرد که برای اجرای یکی از احکام خدا و حد جاری ساختن بطور ناشناس خارج از شهر حاضر شوید و هرکس با خود سنگهائی بیاورد صبح زود بعد امیر المومنین علیه السلام مرد زندانی را احضار و مقرر فرمودند اول نماز بگذارد سپس دستور حفر گودالی داده آنشخص را در گودال نشانیده و بمردم چنین فرمودند که بر این شخص باید حد خدا جاری نموده و سنگسارش کنید ولی کسی باید او را سنگ بزند که در پیشگاه خداوند محکوم به حد خوردن نباشد و اگر کسی خود را مستحق کیفر و حدود میداند باید برگردد زیرا کسی که خود مستوجب و مستحق حد است نباید اقامه حدود کند و مردم برگشتند فقط امیر المومنین علیه السلام و حضرت امام حسن علیه السلام هریک سنگی برداشته و پس از آنکه چهار مرتبه تکبیر گفتند بسوی مرد رها کرده و بر اثر ضربات سنگها آن شخص هلاک شد آنگاه فرمود بدنش را از گودال خارج نموده بر او نماز گذارده و دفن کردند خدمتش عرض کردند آیا غسل بر این شخص لازم نبود فرمودند همین اجرای حد او را پاک نموده و تا روز قیامت پاکیزه است و فرمودند ای مردم هرکس مرتکب چنین گناهی بشود یعنی زنا کرده باشد باید توبه کند بین خود و خدای خود بخدا قسم توبه کردن در خفا و پنهانی بهتر است از آنکه عفت خویش را در برابر مردم مخدوش ساخته و خود را مفتضح بسازد.

در فقیه از عمار روایت کرده گفت سئوال نمودم از حضرت صادق علیه السلام زن شوهر داریکه زنا کرده و حامله است را چگونه حد بر او جاری کنند؟ فرمود او را رها کند تا وضع حمل کند و بر طفل خود شیر بدهد سپس او را رجم کنند.

تفسیر اثنی عشری جلد 9 صفحه 193 سطر 4

تفسیر شریف لاهیجی جلد 3 صفحه 256 سطر 14

روزی نزد عمر بن الخطاب شش نفر را گرفته آوردند که اینها همه زنا کرده اند عمر حکم کرد که همه آنها را بر یک وجه اقامت حد کنند حضرت امیر المومنین علیه الصلوه و السلام که در آنمجلس حاضر بود بعمر گفت که حکم اینها چنین نیست که تو گفتی، پس او گفت آنچه باید، شما در باب اینجماعت بعمل بیارید؛ حضرت یکی را گردن زد و دوم را سنگسار نمود و سوم را حد زد و چهارم را نصف حد زد و پنجم را تعزیر فرمود و ششم را سرداد عمر و حضار مجلس همه تعجب نموده متحیر شدند عمر گفت: ای ابوالحسن شش کس را در قضیه واحده اقامت پنج نوع عقوبت کردی و یکی را سر دادی که هیچ یک از این حکمها مشابه بدیگری نبود؟ حضرت فرمود چنین است چون شخصی اول ذمی بود (ذمی کسی است از اهل کتاب که در میان مسلمانان و در زینهار و امان مسلمانان زندگی میکند)که زنا با زن مسلمه کرده بود و از ذمه خود بر آمده سزای او گردن زدن بود، ثانی چون محصن بود و با وجود احصان ارتکاب زنا کرده او را رجم فرمودیم و ثالث غیر محصن بود او را حد زدیم و رابع بعد زانی بود اورا نصف حد زدیم و خامس چون وطی بشبهه کرده بود اورا تعزیر فرمودیم و سادس که مجنون و از عقل بهره ای نداشت سرش دادیم (رهایش کردیم) و باید که فردا نگیرند شما را.


منبع: وب سایت زندیق

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

چند نقل قول از امامان شیعه

علی می گوید:

رسول مرا به مدینه فرستاد تا تصاویر را نابود کنم و سگ ها بکشم.

مبادا مرد عریان شود که شیطان به او نظر و طمع کند.

هرکه را دردی رسد با زن خود جماع کند تا خوب شود.

می دانی تنبور چه می گوید؟ می گوید زود باش تا به جهنم روی

یکی از ملائک حامل عرش به صورت گاو است. پس گاو سید حیوانات است.

وطی کنیز فاجره و کنیزی که از زنا باشد جایز است. صاحب کنیز می تواند دخول دیگران را بر کنیز خود حلال کند.

وطی کردن بمجرد گفتن صاحبش که دخول کردن او را بر تو حلال کردم حلال است.

امام صادق:

کسیکه زیاد بخندد در روز قیامت گریه اش بسیار و کسیکه زیاد گریه کند در بهشت خنده اش بسیار شود.

مکروه است ترک بسم الله کردن در حالت دخول و نکاح با زن سنی و زنان سیاه پوست.

سرمه کشیدن بر چشم قوت جماع را زیاد می کند.

نعلین سیاه نپوش که ذکرت را سست می کند. زرد بپوش.

سنت پیغمبران است زن بسیار داشتن.

اگر کسی بدست و انگشت با فرج زن یا کنیز بازی کند خوب است.

به مفضل که از تنگی نفس ناراحت بود گفت بول شتر بخور تا ساکن شود.

هر یک از پدر و پسر زن یکدیگر را به شبهه دخول کند اصبح آن است که حرام نمی شود.

امام باقر:

دوست دارم پنیر را در شب که موجب قوت جماع می شود .

زن آزاد را در برابر زن آزاد جماع نکن.

اما کنیز را در برابر کنیز اشکالی ندارد.

انجدان رومی بخورید که درد مقعد را زایل می کند.

کلید طب عرب حجامت و حقنه است و بسی قی کردن و آخرین دوا داغ کردن است.

موسی کاظم:

هرکس لذت جماع با کنیزان را دریابد هرگز آنرا ترک نمی کند و اگر کسی فرج زن را ببوسد بر او باکی نیست.

نماز مکن در خانه ای که تصویر است مگر آنکه نخست سر تصویر قطع کنی و بعد نماز بخوانی.

محمد:

بر زن لازم است که هروقت شوهرش اراده جماع داشته باشد از او دریغ نکند حتی پشت پالان شتر.

مبادا کسی با زن خود جماع کند و پیش از آنکه زن آب دهد او آب دهد بلکه با تانی و مکث تا هر دو با هم آب دهند.

(کتاب پژوهشی بر زندگی علی و منابع ، صفحه 342 -347 )

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۲, پنجشنبه

توهم خدا، اثر ارزشمند ریچارد داوکینز

دانلود ترجمه فارسی کتاب از ا. فرزام

پندار خدا به فارسی

در مقدمه ی “پندار خدا”، داوکینز چهار پیام اصلیِ “آگاهی بخش” کتاب را چنین بیان می کند:

  • بیخدایان [اتئیست ها] می توانند زندگی شاد، سرشار، متعادل، و از لحاظ فکری پرباری داشته باشند.
  • انتخاب طبیعی و دیگر نظریه های علمی بهتر از “فرضیه ی وجود خدا” به کار تبیین جهان جانداران و چه بسا کل کیهان می آیند.
  • نباید کودکان را به کیش والدین شان دانست و بر آنها برچسب دین خاصی زد. اصطلاحاتی مثل “بچه کاتولیک” یا “بچه مسلمان” باید منزجرکننده محسوب شوند.
  • بیخدایان باید به بیخدایی خود مفتخر باشند، نه شرمنده. زیرا بیخدایی فرد نشانه ی صحت و استقلال ذهن اوست.

داوکینز می نویسد که ایمان دینی، دست کم به تعبیر متعارف آن، یک “پندار” است: باور کاذبی است که در برابر تمام شواهد خلاف خود سخت جانی می کند. او با این نظر رابرت پیرسینگ همنوا می شود که “هنگامی که یک نفر دچار پندار می شود، دیوانه اش می گویند. هنگامی که افراد بسیاری دچار یک پندار می شوند، مؤمن شان می خوانند.”

۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

آقای یحیی نژاد، شرافت سیری چند؟





مهدی یحیی نژاد در پارازیت:
آزادی بیان یعنی اینکه مردم بتونن هر حرفی میخوان بزنن بدون اینکه خطری از نظر دستگیری یا سانسور در مقابلشون باشه... هر حرفی که بجز اینکه منجر به خشونت بشه.
ما مکانیزمی دست کردیم که در آن سلیقه ما مهم نباشه!
در 2 قرن گدشته که ایران با رسانه آشنا شده متاسفانه کشور ما همیشه با سانسور طرف بوده، همیشه گردش آزاد اطلاعات رو دولت ها با سانسور جلوش رو گرفتن. ... همه ی ما باید دست بدست هم بدیم به عنوان یک پروژه ملی واقعن به اینکه چه جور آزادی بیان رو در ایران پیاده کنیم فکر بکنیم!!!

در جواب ادعا های شما :
لینک آخر بنده که مطلبی تحلیلی بود در آخرین باری که دیدم 121 رای داشت و با 106 نظر پربحثترین مطلب روز بود، ناگهان لینک به علت توهین حذف شد در حالی که مسلمین تندرو هم به آن لینک منفی غیرواقعی داده بودند و نه توهین آمیز!!
ای کاش این عقایدتان را از روز اول که این وبسایت را راه انداختید مطرح می کردید، می گفتید که ارادت ویژه ای به مقدسات مذهبی و دو طفلان مسلم و حضرت محمد دارید و هر کسی خلاف آن را مطرح کند حذف میشود. عقیده ی شما قابل احترام بود. اما کنون که با ژست دمکراسی پای به عرصه گذاشته اید فقط می توان برای آن طرز تفکر افسوس خورد.
ما کاربران منتقد دین که چند روز پیش خودمان بالاترین را تحریم کرده بودیم، چرا کاری کردید که باز گردیم و به بهانه های واهی حساب کاربریمان را ببندید؟
اگر الان حساب 90 نفر را بسته این آن موقع بیشتر از این تعداد تحریم کرده بودیم!
شاید منافع این سانسور برای شما بیشتر از آن چیزی باشد که ما تصور می کنیم، شما هم حتمن دلایل خود را برای این کار دارید، اما هرچه هم باشد به ارزش فروش شرافت انسانیتان نبود، شاید تنها چیزی که از کاربرانی مانند من می توانست نصیبتان شود دست دوست مانندی بود که به گرمی دستتان را می فشرد، اما آن موقع شرافتتان را لکه دار نمی دیدید.
شما عقاید افرادی را سانسور کردید که شاید بالاترین یکی از معدود تریبون هایی بود که در اختیار داشتند، گروه مسلمین که هم حسینیه دارد و هم مسجد و تکیه، صدا و سیمای ایران و شبکه های ماهواره ای، و کلی خبرگزاری و وب سایت، و در بالاترین هم که مانند سایرین می توانستند فعالیت کنند ، ولی تیغ سانسور شما گریبان کاربران باسوادی مانند 00ایران و گمنامیان و خاکی و... را گرفت تا صدایشان از همین تریبون نیز بجایی نرسد.
آقای یحیی نژاد، شما دینتان را به پروژه ملی دمکراسی در ایران ادا کردید، دیگر کسی از شما انتظاری ندارد، فقط یک خواهش دوستانه داشتم، لطف کنید و دیگر اسمی از دمکراسی بر زبان نیاورید و بگذارید دمکراسی همان معنی زیبایی را که در ذهن ما دارد داشته باشد.

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

عایشه در سن 7 سالگی با پیامبر اسلام53 ساله زفاف کرد.اصطلاح علمی این عمل پدوفیلی یا کودک بازی نام دارد



عایشه گوید: و چون به مدینه رفتیم ابوبکر در سنح، محله بنی حارث ابن خزرج، فرود آمد. روزی پیامبر به خانه ما آمد، تنی چند از مردان انصار و چند زن با وی بودند، مادرم بیامد، من در ننویی بودم و باد می خوردم مادرم مرا از ننو پایین آورد و سرپوش مرا بیاورد و صورتم را با آب شست. آنگاه مرا کشید و برد و چون نزدیک به در رسیدیم مرا نگه داشت تا کمی آرام شدم. آنگاه به درون رفتم.پیامبر خدا در اطاق ما بر تختی نشسته بود.
گوید: و مرا کنار او نشانید و گفت:"این خانواده توست، خدا آنها را به تو مبارک کناد و تو را به آنها مبارک کناد". و مردم و زنان برفتند و پیامبر در خانه ام با من زفاف کرد، نه شتری کشتند و نه بزی سر بریدند، من آن وقت هفت سال داشتم.


تاریخ طبری،جلد چهارم،ترجمه ابوالقاسم پاینده،چاپ پنجم1375،نشر اساطیر


پدوفیلی یا کودک بازی چیست؟

"بیماری پدوفیلیا شامل تحریک شدن مکرر جنسی و یا احساس نیاز و هوس کردن و بر انگیخته شدن احساسات جنسی در قبال کودک و یا کودکان است.بیمار پدوفیل باید بیش از 16 سال سن داشته باشد و تحریک جنسی باید مربوط به کودک 13 یا کم سن و سال تر باشد.(اختلاف سنی بین بیمار و شخص محرک باید حداقل 5 سال باشد)

پدوفیلی را بد ترین نوع انحراف جنسی می دانند.اشخاص پدوفیل تمایل به نزدیکی با کودکان دارند،شخص پدوفیل اگر اقدام به گول زدن کودکی کند و از او لذت جنسی ببرد به او پدوفیل فعال می گویند.

تاریخ طبری:

تاریخی عمومی (از آغاز آفرینش تا 302) به زبان عربی تألیف ابوجعفر محمدبن جریر طبری(متوفی 310). نام اصلی کتاب "تاریخ الامم و الرسل و الملوک" است اما به تاریخ طبری مشهور شده است. این کتاب به سبب تفصیل قدمت و روش خاص مؤلف، اثری منحصر به فرد و معتبر است.

نکته: دوستان مسلمانی که توجیه زودرس بود سن بلوغ دختران آن زمان را مطرح میکنند بدانند این ادعا هیچ گونه سندیت علمی ندارد و صرفا ادعای علمای اسلامیست.

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

ديگر نشود حسين زنده



بيچاره چه می کشی خودت را ديگر نشود حسين زنده
کشتند وگذشت ورفت وشدخاک خاکش علف و علف چرنده
من هم گويم يزيد بد کرد لعنت به يزيد بد کننده
اما دگر اين کتل متل چيست وين دسته‏ی خنده آورنده
تخم چه کسی بريد خواهی با اين قمه های نا برنده
آيا تو سکينه‏ای که گويی سو ايستمبرم عميم گلنده
کو شمرو تو کيستی که گويی گل قويما منی شمير النده
تو زينب خواهر حسينی ای نره خر سيبل گنده
خجلت نکشی ميان مردم از اين حرکات مثل جنده
در جنگ دو سال قبل ديدی شد چند کرور نفس رنده
از اينهمه کشتگان نگرديد يک مو ز زهار چرخ کنده
در سيزده قرن پيش اگر شد هفتاد و دو سر ز تن فکنده
امروز چرا تو می کنی ريش ای در خور صد هزار خنده
باور نکنی بيا ببنديم يک شرط به صرفة برنده
صد روز ديگر برو چو امروز بشکاف سر و بکوب دنده
هی برسر و ريش خود بزن گل هی بر تن خود بمال سنده
هی با قمه زن به کلة خويش کاری که تبر کند به کنده
هی بر سر خود بزن دو دستی چون بال که ميزند پرنده
هی گو که حسين کفن ندارد هی پاره بکن قبای ژنده
گر زنده نشد عنم به ريشت گر شد عن تو به ريش بنده

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

یـقـیـن اهـریـمـن و الله هــم دسـتـنـد حـافظ جـان




سـیـه کـاران در مـیـخـانـه ها بستند حـافـظ جان ** خـم و مـیـنـا و جـام بـاده بـشکستـنـد حـافظ جان

بــه مـسـتان مـی انـگــور حـدها می زنـنـد آنـان ** که از کبر و غرور و مکر سرمستند، حافظ جان

خــدا گـویـنـد و می گـیـرنـد جـان و مال مردم را** خــدا دانـد کـه بس نا مـردم و پستـند حـافظ جان

خــدا کـی نان جان با شـرط ایمان میدهد کس را ** چــرا الـلـهـیـان ایـن را نـدانـسـتـنـد حـافـظ جـان

خــدا مـا را از ایـــن الله اهــریـمــن رهــا سـازد** یـقـیـن اهـریـمـن و الله هــم دسـتـنـد حـافظ جـان

همان اهریمن است الله و در این شک ندارم من* * گـواهــم ایـزدی ایــرانـیـان هـسـتـنـد حـافظ جان

بـبین شب ها چـه تـاریـک است زیـر پـرچـم الله ** بـبـیـن مـردم چـه بدبخت و تهیدستند حافظ جان

سلامـی کـن بـه خیـام آن ابرمرد از من مسکین *** بـگــو پستـان در مـیخـانـه ها بستند حـافظ جان

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

محرم و صفر است که انسانیت را از بین برده است


باز هم محرم وصفر، از کودکی همیشه برایم حسین واژه مقدسی بود، هر که سخن از حسین می گفت در ذهنم مظلومیت حسین نقش می بست.
احساس می کردم به گفته معلم دینی دبستان حسین خود را برای انسانیت و سر افرازی ما فدا کرد، هرگاه در مجلس روضه ای صحنه های شهادت خود و خانواده اش را می شندیم بغض گلویم را می فشرد و اشک در چشمم جاری میشد و با تمام وجود از یزید و یزیدیان احساس تنفر میکردم.
حسین را بزرگترین مظلوم عالم میشناختم، و یزید را بزرگترن ظالمان، برایش اشک میریختم سینه میزدم، خشم از دشمنانش داشتم،همه بدبختی های امروز را ریشه در ظلم یزید به حسین تصور می کردم.
وقتی روضه خوان ریتم روضه را تند تر می کرد و ما محکمتر سینه میزدیم احساس آرامش عجیبی داشتم، بعد از روضه که به خانه میرفتم احساس سبکی می کردم ،مانند فردی که انتقام تمامی شکست های زندگیش را گرفته. همین حس به من القا میکرد حقیقتی در اسلام نهفته است، بر این باور بودم که تمام ضربه هایی که در زندگی دیده ام ناشی از عدم اعتقاد صحیح به این دین الهیست.
اکنون که پس از گذر سالها به آن دوران مینگرم، کودکی را می بینم که تمام ناکامی هایش را با تخلیه در مراسم روضه خوانی تسکین می داد. امروز کودکی را می بینم که نه حسین را می شناخت و نه یزید را و اگر بر حسین گریه می کرد و بر یزید لعنت،همه از سخنان اطرافیان بود و تبلیغات حکومت تازه تاسیس.
تمامی درد ها را با مخدری با نام محرمآرام می نمود و چشم بر واقعیت میبست چرا که  آرامش نادانی لذتی بیشتر از تلخی واقعیت داشت.
آری، این محرم و صفر است که با قدرت تخدیری فراوان خود، با غمگین ساختن مردم انسانیت ما را به یغما برده است و از ما انسان هایی ساخته که در پای بتی به نام حسین سینه بزنیم و ناله سر دهیم و قمه بر سر خود و کودکانمان فرود آریم.
این افیون لعنتیست که مردم ما را خمار و نعشه بار آورده تا دزد اموال و مملکتش را نبیند و دل به محرم و حسین خوش کند، بر مظلوم خیالی مرده در 1400 سال پیش بگرید و به ظالم زنده در زمان حال خدمت کند.
این ماه های نفرین شده است که کل جامعه ما را مسموم کرده و از عامی و بی سواد تا روشنفکر و تحصیل کرده را محصور خود نموده است.
این محرم  و صفر است که انسانیت را درون ما کشته است.

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

"خدا گفته است"، مغلطه ای به قدمت تاریخ، به هزینه انسانیت


همه چیز از همین یک کلمه شروع شد، هر که آمد به جهان و جاه طلبی داشت به نحوی خود را وابسته به این خدا دانست، یکی گفت من خدایم، دیگری با او کشتی می گرفت، یکی فرزند خدا شد، آن یکی خود را فرستاده اش نامید، و زیرک تر از همه خود را آخرین فرستاده خواند.
چرا فلان کار را انجام دهیم؟ چون خدا گفته
از کجا بدانیم خدا گقته؟
چون در کتابش آمده
چرا آنچه در کتاب آمده درست است؟
چون خدا گفته!
و هرکسی هم نامی برایش گذاشت: الله، روح القدس، اهورا مزدا ....
بیشتر جنایاتی که در تاریخ بشر رخ داده بر سر سخنان همین خداست، خدا گفته کافر را باید کشت، خدا گفته انسان باید برای رضایتش عبادت کند، خدا گفته شراب حرام است، مجازات لواط مرگ است، حقوق زن نصف مرد است و ....
اگر براستی خدایی هست و این جهان را خلق نموده است و اگر این خدا فرستاده و یا فرستادگانی دارد، چرا سخن و ادعای هیچ یک از فرستادگانش با منطق انسانی تطابق ندارد؟ مگر این اندیشه و خرد را خدا خلق نکرده است؟ پس چرا با این اندیشه ای که به مخلوقش عطا کرده از او تقاضای انجام خلاف آن را دارد؟ چرا انتظار دارد از توانایی که در اختیار ما قرار داده استفاده نکنیم و و فقط به صرف داشتن ایمان به دستوراتش عمل کنیم؟ چرا میخواهد تعقل را کنار بگذاریم و فقط دستوراتش را اجرا کنیم؟
"خدا گفته است”. این مغلطه ایست که کل تاریخ بشر را دگرگون ساخته، هر حکمی را لازم الاجرا کرده و کوچکترین تردیدی را در آن روا نمی دارد، چارچوب ذهنی برای انسان ساخته که فکر و اندیشه و توانایی او را محدود کند. همه تقدس ها از همین کلمه شروع می گردد: مکان مقدس، مکانی که مورد عنایت خدا بوده، مرقد مقدس، گوری که فردی که برای این خدا عزیز بوده در آن مدفون است، کتاب مقدس، کتابی که سخنان خدا به بندگانش در آن مکتوب است،ماه مقدس، زمانی که این خدا به بندگانش الطاف ویژه ای دارد و ...
آیا اگر خدایی بود و فرستاده برای هدایت بندگانش می فرستاد، حداقل تقاضایی نمی کرد که با منطق و غقلی که خودش به بندگانش عطا کرده سازگاری داشته باشد؟

فقط کمی فکر کنیم.

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

شعورانسان

من همیشه فریادم این بوده است که چرا ما باید منطق و درک و شعور خودمان را معطل بگذاریم و بابایی را به مثابه وجدانمان مسئول خوب و بد و خطا و صواب عقایدمان کنیم تا جایی که هر چه را از دهان او در امد وحی منزل بشماریم. این را من بدترین نوع تحقیر "شعورانسان" تلقی میکنم.

حرف مزخرف خریدار ندارد، پس تو كه پوزه بند به دهان من میزنی از درستی اندیشه من، از نفوذ اندیشه من میترسی.

دنیایی كه انسان ناگزیر باشد برای اثبات ناچیزترین حقوق خویش، برابر مرگ سرود بخواند، دنیای بسیار زشتی ست، دنیای واونه یی ست با مفاهیم وارونه.

انسانها هرگز به اندازه ای که با مفاهیم دینی توجیه شده باشند، شرارت را به کمال و با لذت انجام نمیدهند.

با مشاهدهی یك «در»، بلافاصله لزوم «دیوارها» احساس میشود. آیا با مشاهدهی یك دیوار هم، به همان اندازه لزوم یك «در» را احساس میكنیم؟

احمد شاملو

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

آیا باید به دین و عقیده افراد احترام گذاشت؟


این روزها با توجه به شرایط سیاسی کشور، مرافعه بین مذهبی ها و غیر مذهبی ها، یکی از مباحث داغ محافل اینترنتی شده است. حتما شما هم به جملاتی شبیه این مواجه شدید "به دین و عقیده افراد احترام بگذارید" و یا "دین و عقیده افراد محترم هستند".

در مطلب قبلی نوشتم که "دین مجموعه ای از افکار انسانی است" و فقط یک ایدولوژی انسانی است، نه بیشتر. حال سوال این است که آیا افکار انسان محترم است ولو اینکه این افکار مرید و هواداران بسیاری هم داشته باشد؟! ایدولوژی فاشیستم هم طرفداران زیادی دارد، آیا باید به آن عقیده هم احترام گذاشت؟ حتی افکار هیتلر نیز طرفداران بسیاری دارد، اما آیا بواسطه طرفداران این ایدولوژی ها، آیا باید به آن تفکرات احترام گذاشت؟!

آن چیزی که دوستان مذهبی متعصب، مغرضانه یا ناآگاهانه آنرا نادیده می گیرند اینست که، "احترام" کسب کردنی است نه اعطا کردنی. اگرچه یک ایدولوژی حتی با مفاهیم ضد بشری ممکن است که طرفداران زیادی هم داشته باشد، اما همچنان آن ایدولوژی شایسته احترام نخواهد بود.

با بررسی تاریخ ادیان به این نتیجه میرسیم که هر زمان که مذهبی ها در راس قدرت قرار گرفتند، هرگونه چالش کشیدن مذهب و اعتقادات مذهبی را بشدت سرکوب کردند. ادیان که در پاسخگویی به سوالات خردمندان همیشه عاجز بودند، مجازات را بعنوان ساده ترین راه برای دفاع از افکار بی پایه مذهبی انتخاب کردند.

اینگرسول سخنور دوران طلایی Freethought آمریکا و مدافع شک گرایی در همین زمینه گفته است:

"کفرگویی اتهامی است که روحانیون برای دفاع از اعتقادات مذهبی که توانایی مراقبت از خود را ندارند، ابداع کردند."


"This crime called blasphemy was invented by priests for the purpose of defending doctrines not able to take care of themselves."

- Robert Green Ingersoll


مذهبیون زمانی که از پاسخ در برابر سوالات خردورزان عاجز می باشند یا به زور متوسل شده و آنها را مجازات می کنند و در جایگاهی که قدرت در اختیار ندارند به روشی بزدلانه فریاد سر می دهند که به "ایمان و اعتقادات" آنها توهین می شود تا شاید با این روش، روشنفکران منتقد را به سکوت بازدارند.

من از تمام دوستان منتقد و خردورزم درخواست می کنم که در مقابل هیاهوی مذهبیون سکوت نکنند و با تمامی توان با استفاده از علم و منطق که تنها ابزار راهگشای ما انسان هاست، پرده از خرافات و هجویات مذهبی بردارند. سالهای سال مذهبیون، با استفاده از ناآگاهی مردم، افکار مرتجع مذهبی را توسعه داده اند، پس بدانید ما راه دراز و سختی در پیش خواهیم داشت که باید بدون وقفه شروع کنیم.

اجازه بدهید بدون پرده بگویم، حتی آینده کشور ما و آینده این کره خاکی نیز به این موضوع بستگی دارد. افکار پوسیده و مرتجع همیشه محدود کننده تفکر خلاقانه بشر بوده است و باعث به هدر رفتن انرژی انسانها بر روی مفاهیم غیر واقعی بوده است. جامعه جوان کشور ما با آگاهی پتانسیل بالایی برای موفقیت خود و کشور خواهند بود. باید دست به دست هم بدهیم تا آموخته های مذهبی نادرست را با دانش روز دنیا، در جامعه مان جایگزین کنیم.

منبع:
http://www.persianatheist.com/2010/01/blog-post_08.html

۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

زنان محمد پیامبر اسلام

“حرامزاده انسان هرچه خواست کرد و بر گردن خدا انداخت “سلمان رشدی.



فهرستی از زنان محمد ابن عبدالله پیامبر اسلام


١-خديجه دختر خويلد بن اسبن عبدالعزی .محمد وقتی ٢٥ ساله بود با کارگزار خود خديجه که زنی ثروتمند بود ازدواج کرد تا ديگر

نيازمند کارکردن و جان کندن نباشد و از چوپانی و همراهی کردن کاروانهای تجاری خديجه به زندگی مرفه و آرامی رسيد. اما بعد

از مرگ خديجه، به سرعت ثروت وی را به باد داد تا جايی که نيازمند غارت و چپاول نامسلمانان گشته بود. محمد تا زمانی که

خديجه زنده بود جرات نداشت با زن ديگری ازدواج کند زيرا احتمالاً مورد خشم خديجه قرار ميگرفت و مجبور بود به زندگی قبلی و

دشوار خود بازگردد.

٥:١٦٨ برگ ١٠٥ ( صحيح بخاری ٥:١٦٤١٦٥ ( برگ ١٠٣ ·

تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ٣ ·

صحيح بخاری جلد . ٤:٦٠٥ برگ ٣٩٥ ·

صحيح بخاری جلد . ٥:١٦٨ برگ ١٠٥ ·

( صحيح مسلم ٤:٥٩٧١ ( برگ ١٢٩٧ ·

٢- -عايشه دختر ابوبکر صديق، محمد وقتی عايشه ۶ ساله بود با وی ازدواج کرد و در سن ٩ سالگی با او وقتی خود ۵٣ سال داشت

همبستر شد، اين ازدواج پدوفيل (بيماری بچه بازی) بودن محمد را نشان ميدهد، برای اطلاعات بسيار کامل و جامعی از اين ازدواج

و اثبات بيمار بودن محمد و بررسی نظرات مختلف در اين مورد به نوشتاری با فرنام” سن پايين عايشه، مناظره ای بين آيت الله

منتظری و دکتر علی سينا “مراجعه کنيد. عايشه محبوب ترين زن محمد بود تا جايی که محمد در بستر مرگ سر بر روی سينه های

وی گذاشته بود. علاقه محمد به عايشه تا جايی بود که وقتی زينب عايشه را محکوم به زنا با صفوان کرده بود، محمد از طرف الله

آياتی آورد تا عايشه را برائت کند .برای شرح کل ماجرا مراجعه کنيد به عايشه و صفوان و بحث در مورد آيات مربوط به برائت

عايشه .عايشه از راويان مهم حديث و از حافظان قرآن حساب ميشود. اما شيعيان به دليل خصومتی که وی با علی داشت و جنگی که

او با علی داشت اورا ملعونه و پليد ميدانند. محمد بارها اعلام کرده است که عايشه را از همه زنان خود بيشتر دوست داشته اما

شيعيان معتقدند وی زن فاسدی بوده است و محمد خديجه را بيش از ساير زنان دوست داشته است تا جايی که سالی که خديجه از دنيا

رفت را سال عذاداری اعلام کرد.

٣٣٠٩،٣٣١٠،٣٣١١ صفحه ٧١٥ و ٧١٦ . : صحيح مسلم جلد جلد ٢ ·

صحيح بخاری جلد . ٧:٨٨ برگ ٦٥ ·

٣- سوده دختر زمعه بن قيس، زن سوم محمد بود، سوده بيوه زن مسلمانی بود اهل حبشه که پدرش اورا به محمد داده بود و محمد

قبل از آوردن عايشه به خانه اورا به خانه آورده بود. سوده به رواياتی ۵٠ سال سن داشت و محمد برای نگهداری از بچه هايش و

همچنين اداره خانه اش به سوده نياز داشت. البته سوده در مقابل عايشه نيز همانند يک مادربزرگ بود. سوده در آخرين سال خلافت

عمر از دنيا رفت. عايشه روايت کرده است که سوده برخی اوقات از نوبت خود ميگذشت تا پيامبر شب خود را با عايشه بگذراند

زيرا سوده هراس داشت مبادا محمد وی را بخاطر سن بالايش طلاق دهد. پيامبر در حالی با سوده ازدواج کرده بود که تقريبا چاره و

امکان ديگری برای ازدواج نداشت زيرا قبيله قريش اورا طرد کرده بود و در آن سالها ازدواج کردن با فرزندان عبدالمطب و بنی

هاشم بر ضد مفاد عهدنامه ای بود که منجر به شعب ابيطالب شد بنابر اين محمد از روی اجبار با سوده ازدواج کرد.

. تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٦٩ ·

ابو داوود جلد . ٢:٢١٣٠ برگ ٥٧٢ ·

صحيح بخاری جلد . ٦:٣١٨ برگ ٣٠٠ ·

تاريخ طبری جلد . ٩ برگ ١٢٨ ·

( صحيح مسلم جلد . ٢:٢٩٥٨ ( برگ ٦٥١ ·

مقدمه ای بر مذهب شيعه اسلامی تاريخ عقايد شيعه اثنی عشری

برگ ٤٦

( صحيح بخاری جلد . ٣:٢٦٩ ( برگ ١٥٤ ) جلد . ٣:٨٥٣ ) برگ ٢٩ ·

( صحيح مسلم جلد . ٢:٣٤٥١ ( برگ ٧٤٧ ·

۴- ام سلمه دختر اميه بن المغيره، زن يکی از مسلمانان به نام “ابوسلمه بن ابوالاسد” بود که در جنگ احد زخمی مهلکی برداشته

بود و در نهايت کشته شده بود. ام سلمه در هنگام ازدواج با محمد ٢٩ سال سن داشت و محمد ۵٣ سال سن داشت. ام سلمه از کليه

زنان محمد بيشتر عمر کرد و پس از همه آنها وفات يافت.

ابو داوود جلد . ١:٢٧٤ برگ ٦٨ جلد . ٣:٤٧٤٢ برگ ١٣٣٢ جلد . ٢:٢٣٨٢ برگ ٦٥٤ ·

٢٤٠ برگ ٢٢٨ no. سنن نساء جلد . ١ ·

ابن ماجه جلد . ٣:١٧٧٩ برگ ٧٢ ·

. تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ٨٠ ·

صحيح مسلم جلد . ٢:٢٤٥٥ برگ ٥٤٠ ·

۵- حفصه دختر عمر بن الخطاب، در سن ١٨ سالگی شوهر خود خنيس بن حذاقه السهمی را از دست داده بود و بيوه شده بود.

حفصه در هنگام ازدواج با محمد ٢٠ سال سن داشت و محمد 55 ساله بود. در احاديث موجود است که بعد از اينکه ابوبکر و عثمان

از ازدواج با وی سر باز زدند، محمد قبول کرد که با وی ازدواج کند. حفصه نيز از حافظان قرآن حساب ميشود و نسخه عثمان از

قرآن با همکاری وی تهيه شده بود. از ماجراهای جالبی که حفصه در آنها شرکت داشت رسوايی محمد در ارتباط با کنيز حفصه يعنی

ماريه است که محمد را مجبور کرد سوره تحريم را بسرايد. برای اطلاعات بيشتر از اين ماجرا به محمد ماريه و حفصه ، ماريه

قبطی شانزدهمين زن در زندگی محمد، وساطت الله جهت رفع اختلافات خا نوادگی محمد مراجعه کنيد.

ابن ماجه جلد . ٣:٢٠٨٦ برگ ٢٥٨ ·

. ابو داوود جلد . ٢:٢٤٤٨ برگ ٦٧٥ جلد . ٣:٥٠٢٧ برگ ١٤٠٢ ·

صحيح مسلم جلد . ٢:٢٦٤٢ برگ ٥٧٦ جلد . ٢:٢٨٣٣ برگ ٦٢٥ جلد . ٢:٣٤٩٧ برگ ٧٦١ ·

۶-زينب دختر جحش؛ ازدواج زينب با جحش از بحث برانگيز ترين ازدواجهای محمد است. زينب از خانواده بزرگ و محترمی بود.

مادر زينب دختر عبدالمطلب پدربزرگ محمد بود. زينب با زيد فرزند خوانده محمد ازدواج کرده بود و محمد روزی بدون خبر به

خانه زيد وارد شد و زينب را نيمه لخت ديد و به او علاقه مند شد، سپس مهريه اورا پرداخت تا از فرزندخوانده خود طلاق گيرد، بعد

با وی ازدواج کرد و مسلمانان ميگويند خداوند به محمد دستور داد تا با زينب ازدواج کند زيرا خداوند ميخواست اين رسم غلط

جاهليت مبنی بر اينکه يک مرد نميتواند با زن پسرخوانده خود ازدواج کند از ميان بردارد و اين بسيار مضحک است. ماجرای

مفصل زينب را ميتوانيد در سه نوشتار” محمد، زيد و زينب “و” زيد و زينب “و” عشق محمد به همسر پسر خوانده اش (زينب) و

ازدواج با او “.بخوانيد. زينب در موقع ازدواج با محمد ٣٥ سال داشت و محمد ٥٨ سال.

. صحيح مسلم جلد . ٢:٢٣٤٧ ( برگ ٥١٩ (جلد . ٢:٣٣٣٠ ( برگ ٧٢٣٧٢٤ ) جلد . ٢:٣٣٣٢ ( برگ ٧٢٥ ) جلد . ٢:٣٤٩٤ برگ ٧٦٠ ·

( صحيح بخاری جلد . ٣:٢٤٩ ( برگ ١٣٨ (جلد . ٣:٨٢٩ ( برگ ٥١٢ ) جلد . ٤:٦٨٨٣ ( برگ ١٤٩٣ ·

١٣٧٨ جلد . ١:١٤٩٨ – . ابو داوود جلد . ٣:٤٩٣٥ برگ ١٣٧٧

٧- جويريه دختر حارث بن ابوضرار، محمد در سن ۵٨ سالگی با جويريه که ٢٠ سال سن داشت ازدواج کرد. جويريه دختر رئيس

قبيله بنی المصطلق، يکی از قبايل يهودی متعددی بود که محمد به آنها حمله کرده بود. شوهرش مالک بن صفوان بود و در حمله

ناگهانی که محمد به اين قبيله کرده بود کشته شده بود. محمد از جويريه درخواست ازدواج کرد و جويريه قبول کرد به شرط اينکه

اسرای باقيمانده از اين جنگ آزاد شوند و غنايم بدست آمده به صاحبان باقيمانده از اين جنگ بازگردد. از جويريه به عنوان “زنی

بسيار زيبا” در بسياری از تواريخ ياد شده است، ابن اسحق ميگويد جويريه از زيبايی شگفت انگيزی بهره می برد، بطوری که هيچ

مردی قدرت نداشت در برابر زيبايی وی مقاوت کند. و رابطه او با محمد به شدت عواطف عايشه را تحريک کرده بود و عايشه از

ديدن او در عذاب بود. جويريه ۶ سال زن محمد بود و بعد از محمد نيز 39 سال زندگی کرد و در سن ۶۵ سالگی درگذشت. ماجرای

جويريه را پروفسور مسعود انصاری در کتاب کوروش بزرگ و محمد عبدالله را در نوشتاری با فرنام” جويريه زنی که محمد را

اسير زيبايی خود و طايفه اش را آزاد کرد “بخوانيد.

ابن اسحق سيرت الرسول، برگ ٧٢٩ ·

١٣٧٨- ابو داوود جلد . ٣:٤٩٣٥ برگ – ١٣٧٧ ·

( صحيح بخاری جلد . ٨:٢١٢ ( برگ ١٣٧ ·

. ابو داوود جلد . ١:١٤٩٨ برگ ٣٩٢ ·

مقدمه ای بر مذهب شيعه اسلامی تاريخ عقايد شيعه اثنی عشری

برگ ٤٧

صحيح مسلم جلد . ٢:٢٣٤٩ برگ ٥٢٠ ·

(٤٣٢— صحيح بخاری جلد . ٣:٧١٧ ( برگ ٤٣١ ·

٨- ام حبيبه دختر ابوسفيان بن الحرب، ابوسفيان رئيس قبيله قريش، قدرتمند ترين مرد مکه بود که همراه با شوهرش عبيدالله ابن

جحش از اولين کسانی بودند که مسلمان شده بودند و به حبشه رفته بودند تا پادشاه حبشه را به اسلام دعوت کنند. اما عبيد الله ابن

جحش در حبشه مسيحی شد و از ام حبيبه طلاق گرفت، پيامبر اسلام از راه دور از پادشاه حبشه خواست تا ام حبيبه را به زنی او در

آورد، ام حبيبه تا ۶ سال بعد نتوانست محمد را ببينيد زيرا نميتوانست به مدينه برگ ردد. ام حبيبه در هنگام ازدواج با محمد ٢٩ سال

سن داشت و محمد ۵۴ سال. محمد اميدوار بود ازدواجش با ام حبيبه نظر ابوسفيان دشمن درجه يک اسلام را تغيير دهد اما چنين

اتفاقی نيافتاد.

صحيح مسلم جلد . ٢:١٥٨١ برگ ٣٥٢ جلد . ٢:٣٥٣٩ برگ ٧٧٦ ·

ابن ماجه جلد . ٥:٣٩٧٤ برگ ٣٠٢ ·

صحيح مسلم جلد . ٢:٣٤١٣ برگ ٧٣٩ جلد . ٢:٢٩٦٣ برگ ٦٥٢ ·

٩- صفيه دختر حيی بن اخطب، صفيه در هنگام ازدواج با محمد ١۶ سال سن داشت و محمد ۶٠ سال سن داشت. صفيه دختر حيی بن

اخطب رئيس قبيله بنی نضير، از قبايل يهودی مدينه بود که محمد به آن حمله کرد و آنها را مجبور کرد از مدينه خارج شوند و هرچه

قابل نقل کردن است با خود ببرند و باقی اموال را برای مسلمانان باقی بگذارند. شوهر قبلی او کنان بن ربيع بود که توسط مسلمانان

در همان جنگ کشته شد. شوهر وی توسط مسلمانان به دليل اينکه مکان مخفی کردن جواهراتش را افشا نميکرد شکنجه و در نهايت

به دستور پيامبر کشته شده بود، و پبامبر همان شب با صفيه ازدواج کرد و با وی همبستر شد. او ۴ سال با محمد زندگی کرد و بعد از

مرگ محمد ٣٩ سال بيوه بود و در سن ۶٠ سالگی درگذشت

. تاريخ طبری ٣٩ برگ ١٨٥ ·

صحيح بخاری . ٢:٦٨ و ٤:١٤٣٢٨٠ ·

١٠ – ميمونه دختر حارث الهلاليه، ميمونه در زمان ازدواج با محمد ٣۶ سال سن داشت) برخی روايات وی را ٣٠ ساله خوانده اند)

و محمد ۶٠ ساله بود. ميمونه خواهر ناتنی زن ديگر محمد بود. ميمونه ٣ سال با محمد زندگی کرد و در سن ٨٠ سالگی از دنيا رفت،

يعنی 44 سال بيوه ماند.

تاريخ طبری جلد . ٨ برگ ١٣٦ ·

. ٣٦٩ جلد. ٢:١٦٧٢ برگ ٣٦٩ – صحيح مسلم جلد . ١:١٦٧١١٦٧٤١٦٧٥ برگ ٣٦٨ ·

١١ – -فاطمه دختر سريح

تاريخ طبری جلد . ٩ برگ ٣٩ ·

١٢ -هند دختر يزيد

.٩٢٩- ٤٢٥٤ برگ – ٩٢٨ – صحيح مسلم جلد . ٣:٤٢٥١ ·

١٣ – عصما دختر سياء

. تاريخ طبری جلد . ١٠ برگ ١٨٥ وزير نويس ١١٣١ برگ ١٨٥ ·

١۴ – زينب دختر يزيد

١٦٤- تاريخ طبری جلد . ٧ برگ ١٥٠ زيز نويس ٢١٥ و ٢١٦ تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٦٣ ·

١۵ – هبله دختر قيس و خواهر اشعث

تاريخ طبری جلد . ٩ برگ ١٣٨ ·

مقدمه ای بر مذهب شيعه اسلامی تاريخ عقايد شيعه اثنی عشری

برگ ٤٨

١۶ -عصما دختر نعمان ملا محمد مجلسی در مورد اين زن نوشته است وقتی وی را نزد محمد آوردند عايشه و حفصه نسبت بو وی

حسادت کردند و وی را فريب دادند که ازدواجش با محمد انجام نگيرد. به اين صورت که به وی گفتند اگر مايل است توجه محمد را

به خود جلب کند بايد به محمد بی اعتنای کند، عصما وقتی محمد را ديد به او گفت “من فکر ميکنم بايد از دست تو به الله پناه ببرم”

محمد برانگيخته شد و گفت “من فکر ميکنم بايد به خانواده ات پناه ببری”

مجلسی، حيات القلوب يا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه ٥٩٧ ·

١٧ – فاطمه دختر صحاک، ملا محمد باقر مجلسی نوشته است وقتی آيات ٢٨ و ٢٩ احزاب نازل شد، فاطمه تصميم گرفت راه اول را

انتخاب کند و از محمد جدا شود.

مجلسی، حيات القلوب يا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه ٥٩٧ ·

١٨ – ماريه دختر شمعون قبطی، که مقوقس فرستاده بود، وی از پيامبر باردار شد، نام اورا ابراهيم نهادند، دوسال زيست و بمرد.

ماجرای ماريه نيز از ماجراهای بحث برانگيز زندگی محمد است. ماريه کنيز (برده) حفصه بود که بعنوان هديه به او داده شده بود .

روزی محمد به خانه حفصه دختر عمر می رود و ماريه را تنها در خانه می يابد، وی با ماريه همبستر ميشود و ناگهان حفصه از راه

ميرسد و از مشاهده اين قضيه بسيار خشمگين ميشود. محمد قول ميدهد که ماريه را بر خود حرام کند به شرطی که حفصه ماجرا را

برای کسی تعريف نکند، اما حفصه ماجرا را برای عايشه و بقيه زنان محمد تعريف ميکند و محمد از الله کمک ميگيرد تا رسوايی

پيش آمده را با سوره تحريم کمرنگ و سرکوب کند. ماجرای ماريه را در محمد ماريه و حفصه، ماريه قبطی شانزدهمين زن در

زندگی محمد بخوانيد.

. تاريخ طبری جلد . ٨ برگ ٦٦١٣١ ·

تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٩٤ ·

١٩ – ريحانه دختر زيد قرظی از اسرای بنی قريظه بود که سهم محمد از غنائم جنگی بود. ريحانه هرگز حاضر نشد اسلام بياورد و

حتی پيشنهاد محمد مبنی بر ازدواج با وی را نيز قبول نکرد و تصميم داشت نه اسلام بياورد و نه با محمد ازدواج کند. از طرفی

محمد نيز قصد رهاکردن اين کنيز (برده زن) زيبا را نداشت و وی تا آخر عمر تن به حقارت برده بودن در داد اما حاضر نشد

مسلمان شود و يا با محمد ازدواج کند.

١٦٥- تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٦٤ ·

. تاريخ طبری جلد . ١٣ برگ ٥٨ ·

٢٠ – ام شريک دوسيه

٢١ – صنعا يا سبا دختر سليم،زنی بود که پيش از آنکه پيامبر با او همبستر شود او مرد.

٢٢ – قضيه دختر جابر از بنی کلاب، زنی بود که به محمد گفت مرا به تو داده اند و به من خبر ندادند، پس از محمد طلاق خواست و

محمد اورا طلاق داد. روايات ديگری حاکی از آن است که محمد با وی ازدواج کرد اما وقتی برای همبستر شدن پيش وی رفت

دريافت که او بسيار پير است بنابر اين وی را طلاق داد.

تاريخ طبری جلد . ٩ برگ ١٣٩ ·

٢٣ – زينب دختر خزيمه از بنی عامر بن صعصعه، بود که بود که بعد از کشته شدن شوهرش” عبيده” در جنگ بدر قبول کرد که با

محمد ازدواج کند اما ٨ ماه بعد از اين ازدواج از دنيا رفت.

٢۴ -دختر خليفه الکلبی و خواهر دحيه بن خليفه، به خانه آوردش و در خانه پيامبر مرد

زنان ديگر محمد

٢۵ – عاليه دختر طبيان از بنی بکربن زنی بود که محمد با وی ازدواج کرد اما بعد از مدتی وی را طلاق داد.

تاريخ طبری جلد . ٩ برگ ١٣٩ ·

تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٨٨ ·

مقدمه ای بر مذهب شيعه اسلامی تاريخ عقايد شيعه اثنی عشری

برگ ٤٩

٢۶ – قوتيله بنت قيس بن معدی کرب و خواهر اشعث بن قيس، پيامبر اورا به زنی کرد اما هنوز او را نديده بود که مرد. برخی نيز

گفته اند محمد اورا طلاق داد.

٢٧ -خوله بنت الهذيل از بنی حاريث که طلاق گرفت.

٢٨ – ليلی بنت الخطيم پير زنی بود از قبيله بنی خزرج که به گفته طبری (ذکر زنان محمد از تاريخ طبری)، پيامبر روزی به مزگت

اندر نشسته بود پشت سوی آفتاب کرده و اين زن از پشت آمد و دستهايش را بر روی کتف پيامبر گذاشت و گفت با من ازدواج کن تا

من به قبيله خود بگويم پيامبر با من ازدواج کرده است. سپس به ميان قبيله خود رفت و مردم به او گفتند کار اشتباهی کردی چون پير

هستی و پيامبر از زنان پير خوشش نمی آيد و اگر تو را ببيند طلاقت خواهد داد. ليلی پيش پيامبر آمد و گفت من پشيمانم که زنی پير

هستم و شايستگی ازدواج با تو را ندارم و پيامبر او را طلاق داد.

٢٩ – ام هانی دختر ابوطالب، وی بهانه آورده بود که بچه دار است و بايد از بچه اش نگهداری کند. لذا پيشنهاد محمد را رد کرد.

٣٠ – ضباعه دختر عامر بن قرط، که پيغمبر اورا از پسرش بخواست اما پسرش به پيامبر گفت مادرم پير است و پيامبر دست

برداشت.

٣١ – صفيه دختر بشامه عنبری که از اسرای افتاده به دست مسلمانان بود، محمد او را بخواست اما شوی باز آمد و چون زنش را

ميخواست مسلمان شد تا زنش بر او حرام نگردد .پيامبر از او پرسيد من را خواهی يا شويت را؟ صفيه گفت شويم را.

٣٢ – ام حبيبه دختر عباس بن عبدالمطلب، پيغمبر اورا به زنی خواست، عباس گفت يا رسول الله او با تو شير خورده است.

٣٣ -جمرهدختر حارث بن ابی حارثه، محمد اورا از حارث بخواست، حارث به دروغ به پيامبر گفت بدن او پيسی دارد و تورا شايسته

نيست.

ساير موارد موجود در تاريخ ·

٣٤ – محمد زنی که نامی از وی باقی نمانده است طلاق داد زيرا وی چشم چرانی ميکرد و به مردانی که از مسجد خارج ميشدند زير

چشمی نگاه ميکرد.

تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٨٧ ·

٣٥ – محمد زنی را به دليل اينکه وی جذام داشت طلاق داد.

تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٨٧ ·

٣٦ – ملائکه دختر کعب به مدت کوتاهی با محمد ازدواج کرد، عايشه از وی پرسيد آيا ميخواهی شوهری داشته باشی که شوهر قبلی

تورا کشت؟ وی به خدا از محمد پناه برد و محمد وی را طلاق داد.

تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٦٥ ·

٣٧ – شنباء دختر عمر الغفريه، مردم قبيله او با قبيله بنی قريظه هم پيمان بودند، وقتی ابراهيم فرزند محمد مرد؛ وی به محمد گفت

اگر تو پيامبر راستينی ميبودی فرزندت نمی مرد. محمد بعد از اينکه با او همبستر شد وی را طلاق داد.

تاريخ طبری جلد . ٩ برگ ١٣٦ ·

٣٨ – ملائکه دختر داوود زن ديگری بود که با محمد ازدواج کرد اما پس از اينکه فهميد محمد پدرش را کشته است، از وی جدا شد.

تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٦٥ ·

٣٩ – عمره دختر يزيد که محمد وی را طلاق داد زيرا وی به جذام مبتلا شده بود.

تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٨٨ ·

مجلسی حيات القلوب يا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه ٥٩٧ ·

مقدمه ای بر مذهب شيعه اسلامی تاريخ عقايد شيعه اثنی عشری

برگ ٥٠

٤٠ – سناء بنت سفيان، محمد مدت کوتاهی با او ازدواج کرد.

تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ١٨٨ ·

٤١ -احدايث ضعيفی خبر از ازدواج محمد با عمره نيز ازدواج کرده بود.

ابن ماجه جلد . ٣:٢٠٥٤ برگ ٢٣٣ جلد . ٣:٢٠٣٠ برگ ٢٢٦ ·

٤٢ – دختر الجهال برای مدت کوتاهی با محمد ازدواج کرد.

صحيح بخاری جلد . ٧:١٨١ برگ ١٣١،١٣٢ ·

٤٣ – دوبه دختر امير .از طايفه سعسعه

٤٤ – عماره يا عمامه دختر حمزه، از طايفه قريش، هاشم.

٤٥ – شينيا دختر سالت زنی ديگر بود که محمد قصد ازدواج با وی را داشت اما قبل از اينکه به اين خواسته خود بخواهد عمل کند از

دنيا رفت.

مجلسی، حيات القلوب يا زندگی حضرت محمد، جلد دوم صفحه ٥٩٧ ·

٤٦ – تکانه نام زنی ديگر است که مجلسی در مورد وی نوشته است دختر سياهپوستی بود که “مقدوس “پادشاه مصر همچون ماريه

قبطيه به محمد هديه داده بود. محمد ابتدا او را آزاد کرد و سپس وی را به عقد ازدواج خود در آورد. بعد از درگذشت محمد عباس با

او ازدواج کرد.

مجلسی، حيات القلوب يا زندگی حضرت محمد، جلد دوم صفحه ٥٩٧ ·

شيخ کلينی نويسنده و انديشمند بزرگ اسلامی و نويسنده کتابهای اصول و فروع کافی در مورد محمد از امام رضا نقل کرده است که

قدرت جماع پيامبر با چهل مرد برابر بود .

مجلسی، حيات القلوب يا زندگی حضرت محمد، جلد دوم صفحه ٥٩٩ ·


۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

بچه بازی یا پدوفیلی چیست؟


پدوفيلى كه در ترجمه لغوى آن به فارسى ميتوان تركيب ”بچه‌ باز“ را به كار برد، مشكلى روانى است كه كمتر در محافل عمومى در مورد آن صحبت مى‌شود.

"بیماری پدوفیلیا شامل تحریک شدن مکرر جنسی و یا احساس نیاز و هوس کردن و بر انگیخته شدن احساسات جنسی در قبال کودک و یا کودکان است.

بیمار پدوفیل باید بیش از 16 سال سن داشته باشد و تحریک جنسی باید مربوط به کودک 13 یا کم سن و سال تر باشد.

(اختلاف سنی بین بیمار و شخص محرک باید حداقل 5 سال باشد)

پدوفیلی را بد ترین نوع انحراف جنسی می دانند

اشخاص پدوفیل تمایل به نزدیکی با کودکان دارند

شخص پدوفیل اگر اقدام به گول زدن کودکی کند و از او لذت جنسی ببرد به او پدوفیل فعال می گویند.

اما اگر فقط در رؤیای این لذت جنسی باشد؛ به او پدوفیل منفعل می گویند.

متخصصان معتقدند پدوفيلى يا ”بچه‌بازى“ مشكلى است كه يا به دلايل ژنتيكى و تغييرات هورمونى بروز مى‌كند و يا ريشه در دوران كودكى نحوه تربيت و برخوردهاى اجتماعى فرد دارد.

اين حالت از دوران بلوغ خود را نشان مى‌دهد و متأسفانه درمان قطعى ندارد. (به نظر من اگه بخوای میتونی درمانش کنی.)

علتهای زیادی برای بیماریهای جنسی نام برده اند

_ یکی از دلایل مهمی که در ارتباط با انحرافات جنسی نام برده اند؛ محدودیت می باشد.

شهوت انسان همانند جریان بخاری است که در دیگ زودپز قرار دارد

اگر روزنه و مخزنی برای این دیگ تعبیه نشود؛ دیگ بالاخره منفجر می شود،

کسانی که در کودکی در معرض سکس زودرس قرار می گیرند.

مثلاً عکسها یا فیلمهای پورنو می بینند ؛ در معرض انحراف جنسی قرار می گیرند.

_ یکی از دلایل دیگری که برای انحراف جنسی پدوفیلی نام برده اند، این است که شخص پدوفیل در کودکی به او تجاوز شده است.

حالت انتقام گیری در زمان بزرگسالی آنها را به این کار شنیع وا می دارد.

_ خود کم بینی و ترس از ناتوانی در ارضای یک زن از جمله عوامل دیگر تأثیر گذار بر بیماری پدوفیلی محسوب می شود.

اما عمده ترین علت این بیماری روانی محدودیت است

در ارتباط با انحرافات جنسی کشیشها، درویشان خانقاه و آخ... زیاد شنیده ایم.

کتابی تحت عنوان کشیشها و پدوفیلی توسط انتشارات آکسفورد به چاپ رسیده است.

از آنجایی که این امر یک پدیده اجتماعی نابهنجار محسوب میشه، برای بحث و بررسی آمار واقعی در دسترس نیست.

اخیرا یک پژوهش در آلمان نشان داده است که افراد پدوفیلی احتمالن دچار کمبود سلولهای خاکستری در قسمتهای مهمی از مغز هستند.

به گزارش این گروه سلولهای خاکستری افراد پدوفیلی در قسمتی از مغز که محل تصمیم سازیهای سطح بالا و استدلال است، حدود 2 تا 4 درصد کمتر از مقدار معمول بوده.

البته چیزی که از این قبیل بررسیها برمی آید بیشتر این است که کسانی ممکن است دست به این کار بزنند که کنترل مناسبی بر رفتارشان ندارند. و این دلیل بروز این تمایل نیست.

و به طور کلی تعرض جنسی به کودکان به جز تمایل جنسی ممکن است دلایل دیگری مثل در دسترس نبودن بزرگ سالان و بی دفاع بودن کودکان داشته باشد.

به نظر محققان این افراد به خاطر این تمایلات قابل سرزنش نیستند،

اما از طرفی نمی توان برای ارضای جنسی این افراد سلامت کودکان را به خطر انداخت.

منبع: http://dardmand.blogfa.com/post-6.aspx

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

گالیله و دین


من هیچ اجباری در اعتقاد به خدایی که می گویند، احساس، منطق و شعور را به ما عطا کرده است، ولی می خواهد که از بکار بردن آنها چشم پوشی کنیم ، حس نمیکنم .
((گالیله ))